بی تفاوت اما متفاوت
*in the name of GOD*
يه روزايي همه اتفاقات خوبن...
كنار ادمايي كه دوسشون داري..
شايد متوجه نشي كه داره خوب و اروم ميگذره.
ولي بعد ميرسه يه زماني كه
اونقدر همه شرايط بد ميشه كه به فاصله ي ١-٢ روز
نميتوني باور كنى كه روزهاي خوب و اروم
مدت زيادي نيست كه ازشون ميگذره
و اصلا وجود داشتن...
ميفهمي بعضي روزارو بعداقدرشونو ميدوني..
وقتي كه وجود ندارن..
.شديدا نااميدم از رسيدن روزاي اروم...
روزام سياه شدن...
يه قسمت اصلي از روزهام جدا شده و ندارمش...
به شدت حس ميكنم همه لحظات سياه شدن...
دوست ندارم يكي ديگه از ادماي مهم زندگيمو
كه قسمت زياديشو ميسازه از دست بدم...
روزاي خوبُ دور ميبينم.....
تو یه دوره ی زمانی حس میکنیم
با رفتن بعضی از ادما زندگیمون نابود میشه...
درواقع غیر ممکنه،اینکه اگه نباشن نمیشه..
اصلا امکانش نیست...
تا مدت زیادیم رو حرفمون هستیم...
اما اون ادما رفتن...مدت زیادیه...
ما داریم زندگی میکنیم...
زندگی ادامه داره....
زمان میگذره...
دنیا تغییر نکرده..
همه چی مثله قبل..
همه چیز به جز اون حفره ی خالی
که تو وجودمون حسش میکنیم و قابل ترمیم نیست...
کسی نمیبینش..
کسی هم حسش نمیکنه...
ولی هست...
و بعضی شبا پیش میاد
که حس میکنی اون حفره خالیتر شده...
که روحتو،احساساستو،خاطراتتو....
میکشه درون خودش...
کنترلی نیست...
خدای مـــــن
آنقدررر از آدم هایـــ این دنیا خستهـ ام
که نه در بهشت میخواهم کنارشان باشم
در در دوزخ و نه در بزرخ
تنــــهااااییــــــ
بهترین و با معرفت ترین همراه من است ...
مرا بعد از مـــرگ
جایی ببر
کــهــ با تنهایی ام
تنـــها باشم
از دیار دور یار اشنا میخواندم ........
منطق
بــــــــرف سفید و گنبـــــد زردت
چــهــ دلرباست
عرش خـــــدا به مشهدتان
غبطه میخورد
جادهـ هایــــ بی پایان را دوست دارمــــــ
دوست دارمـــ باغ هایــــــــــ بزرگـــــ را
رود خانهـــ های خروشــــــان را
من تمامـــ فیلم هایی کــهـــ در آن ها
زندانیــان موفق بــهـــ فرار میــــشوند
دوستــــــــ دارمــــــــ
دلتنگــــ رهایی ام
دلتنگــــــ نوشیدن خورشـــــید
در مـــن یک محکــــوم به حبس ابـــد
پیـــــر و خمیـــــده
با ذره بیــــــنی در دست
نقشه هایـــ فـــرار را مـــرور میکنـــــد
+پـــاییز است ...
پاییز است و پاییز همیشه ی خــــــــدا بهانه ای است
برای دلتنگــی !
نه که دلت تنگ کسی باشد ... نه !
اصلا حرف من مفهومی زمینی ندارد
دلت باید اندکی هوایی باشد فقط
همـان اندازه که اسمان دلهره باران را در پاییز
لحظه به لحظه به انتظار نشستهــ !
دلت باید دلهره داشته باشد برای پاییز ...
برای ثانیه هایی سرد که لابه لای
نفس های داغ گم میشوند !
پاییز زیباست !
پاییز با همهـ دلگرفتگی هایش زیباست !
انقدر که تمام دلهره هایت را جمع کنی
قهوه ای شیرین در فنجانی کوچکــــ در دست بگیری
پای پنجره ای رو بهـ افق بشینی
رو بهـــ آسمـان
روبهـ خدا
و تمام دلهره هایت را در نگاهت بگنجانی
و زیر لب خاطرات را مرور کنی !
خاطرات پاییز قبل شاید ...
شاید همــ باید پاییز بعد را به تصویر بکشی ...
پاییز بعد ...
کجا خواهم بود ؟!
چه حالی دارم ؟!
کلا پاییز همه حالی دارد
میتوانی شادی کنی قدر همراهی
و میتوانی غمگین باشی قدر تنهایی
اما پاییز بعد ...
حتما رفتهـــ ام !
باید بروم ....
پاییز بعد باید برم و جا بگذارم تمام دلهره هارا
پشت قاب پنجره ای که هیچوقت نداشتم
و همیشه در خیال پشتش نشسته ام و
قهوه نوشیده ام و
دلهره هایم را زیر لب با خدای خودم مرور کردم !
پاییز بعدی را در شهری دیگر اغاز خواهم کرد !
این . اینروز ها بزرگترین آرمــان من است !
مگر میتوان
هربار از من ناراحت ميشد
دستمو ول ميكرد
ميرفت يك متر جلوتر از من قدم ميزد

دلتنگ روزهایی هستم که معنای خداحافظ
تا فردا بود …
ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ…!
ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﻱ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻴﮕﻔﺘﻲ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ”ﻗﺤﻄﻲ ﻋﺎﻃﻔﻪ”ﻫﺎﺳﺖ
اسیرم کرده اند.
پیشترها جنگی بود .
دشمن رویارویی بود ، تیر وتفنگی بود ،
اسیر می شدند آدم ها ،
اسارت آن شکلی همه چیزش معلوم است .
هستند جنایتکارانی که بی اینکه جنگی باشد ،
آدم را اسیر بگیرند .اسمش اسیر گرفتن نیست .
آدم ربایی است .اسارتهای دیگر هم هست ،
که نه تاریخ آغازش پیداست ،نه نام آنکه اسیرت گرفته است
در خانه ام نشسته ام ، اما نه آزاد ،که اسیر که گروگان ،
اسیر وامی یا مالی یا کسی از نزدیکان
یا آرزوهای بی بنیاد ، یا آدمهای کج ، یا عشقهای موقتی
اسیری اسیری است .
چه فرقی می کند کی اسیرت کرده باشد وچرا ؟
تو همانی که میتوانی ، میتوانی صدا بزنی ،
بعد بگویی حالا دیگر اسیر نیستی ، برو
و من بعد از شنیدنش مثل اسب زین کرده
و افسار در دشت های باز و زیر رگبار بهار ،
حس کنم اسیر نبودنم را
روزی مردی ، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند.
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید : “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی ؟”
مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشقبورزم.”
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
شیخ عباس قمی در فوائد الرضوی میگوید : کاروانی از سرخس اومدند پابوس امام رضا (ع) .
یه مرد نابینایی توی اونها بود .اسمش حیدر قلی بود .
اومدند امام رضا رو زیارت کردند و از مشهد خارج شدند و در منزلیه مشهد اطراق کردند .
و به اندازهیه روز راه از مشهد دور شده بودند .
شب جووونا گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بزاریم خسته ایم بخندیم و سرگرم بشیم ....
بقیه در ادامه مطلب ...
هنگامیکه که کسی را گرم و صمیمانه در اغوش میگیریم
هموگلوبین خون او افزایش پیدا میکند هموگلوبین بخشی از
خون است که ذخایر حیاتی را به همه اندام های بدن
از جمله مغز و قلب میرساند .
افزایش هموگلوبین اعضای بدن را کوک و به پیش گیری
از بیماریها کمک میکند .!
گلهایی که در انزوای جنگل میرویند عطر خود را منتشر میکنند
چه کسی در انجا باشد که از انها قدر دانی کند چه نباشد ...
چه کسی از کنارشان بگذرد چه نگذرد
**معطر بودن طبیعت گل است **
مانند انسانهایی که وجودشان سرشار از عشق است
و بی هیچ توقعی لبخند میزنند و مهربانند
تقدیم به انهایی که بی توقع مهربانند
برای دانلود فیلم با کیفیت عالی روی لینک زیر کلیک کنید ...
http://uplod.ir/3i9mvs2fua13/f7fc8dc499129576f4a7d5d8b5cbf95f1572783.mp4.htm

همیشه، مراقب حرف هایی
که میزنی باش !
مخصوصا وقتی
عصبی یا دلخور هستی ...
بعضی کلمات همچو تَرکِشی می ماند
که کنارِ قلب می نشیند
نمی کُشد !
ولی، تا آخر عمر عذاب می دهد ...